یه وقتایی آدم دلش برا یه چیزایی تنگ میشه.... یه روزایی دلش هوای یه لحظه هایی رو می کنه.... یه دقایقی عجیب دلش میگیره.... و.... اونوقته که فقط یه صدا, یه سکوت, یه آهنگ,یه فریاد می تونه دلشو آروم کنه.... درست مث الان من..... دلم واقعا برای این صفحه, این کیبورد, این آهنگ, این متنا و حتی کامنتای لبریز از مهبونیتون تنگ شده بود...... چرا ما آدما دلمون برا خودمون هم نمی سوزه چرا نمی خوایم بدونیم که همین تیک تاک ثانیه های امروزه که فردا به خاطر اینکه دیروز تحویلشون نگرفتیم باید تو یه سکوت بشینیم و اشک بریزیم..... ........... پاییز که آسمونش امروز خیلی گرفته بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 توسط پاییز |