تبليغاتX

پاییز

پاییز

می نگارم به خاطر تو ای هم بغض، شاید تسکینی باشد برای روح خسته ات

 

خدايا؛ تو نويسنده نمايشنامه زندگي مني و من يك عروسك خيمه شب بازي بيش نيستم....عروسكي كه گاهي از خوشحالي اشكش در مياد و گاهي از غم...

اين روزا توي دلم طوفاني بر پاست كه آرامش درياي وجودمو از بين برده و كم كم داره ساحل دلمو زخمي مي كنه....بدجوري دارم  داغون مي شم...گاهي اوقات فكر مي كنم چون هنوز خودمو نشناختم آروم و قرار ندارم...از اين وضعيت حسابي خسته ام...

خدايا؛ تو كه اين نمايش نامه رو نوشتي، يه لحظه به درد دل اين عروسك گوش بده....مي خواد بگه احساس مي كنه براي اين نقش خيلي كوچيكه .... خسته شده.....تحمل اين همه فشارو نداره...

خدايا؛ .... مي شه نمايشنامه رو دستكاري كرد؟؟؟؟.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 توسط پاییز |

<