...آمدم و بي آنكه نگاهي به او بياندازم روبه رويش نشستم. با دلم حرف هايي زدم كه... هيچگاه بر زبانم نمي آمد. او رفت. و من دير زماني ست كه به انتظارش نشسته ام تا بيايد و اين بار حرف زبانم را بگويم نه حرف دلم را.... پاييز * شايد اين آخرين پست باشه براي تابستون و .... البته تا وقتی که طاقت بيارم.
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 توسط پاییز |