تبليغاتX

پاییز

پاییز

می نگارم به خاطر تو ای هم بغض، شاید تسکینی باشد برای روح خسته ات

 

 

...آمدم و بي آنكه نگاهي به او بياندازم روبه رويش نشستم.

با دلم حرف هايي زدم كه... هيچگاه بر زبانم نمي آمد.

او رفت.

 و من دير زماني ست كه به انتظارش نشسته ام تا بيايد و اين بار حرف زبانم را بگويم نه حرف دلم را....

پاييز

* شايد اين آخرين پست باشه براي تابستون و .... البته تا وقتی که طاقت بيارم.

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 توسط پاییز |

<