تبليغاتX

پاییز

پاییز

می نگارم به خاطر تو ای هم بغض، شاید تسکینی باشد برای روح خسته ات

 پاييز خانوم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 توسط پاییز |

دستخط مبارك ولي عصر(عج)

تصوير دستخط مبارك ولي عصر (عج) كه در تاريخ 12 محرم 1404 ه.ق  در صندوق  مسجد سيده نرجس (س) توسط مرحوم عبدالسلام محمد الحر متولي و عضو هيئت امناي مسجد يافت شد و سپس بين شيعيان پخش شد

ترجمه :

من مهدي منتظر هستم

در مسجدتان نماز خواندم

و از آنچه خورديد خوردم

برايتان دعا كردم

براي فرجم دعا كنيد

امضا

عبدالسلام محمد الحر درباره  اين نامه چنين توضيح داد:

من عبدالله محمد الحر هستم كه امور تعمير و نگهداري مسجد حضرت سيده نرجس سلام الله عليها مادر مولايمان حضرت مهدي منتظر عجل الله تعالي فرجه الشريف و نيز مسئوليت ساختن منزلي را كه وقف اين مسجد وبراي عالم ديني آن در شهر جباع مي باشد، بر عهده دارم.

من خداوند عزوجل و تمامي ملائكه و پيامبران خدا و جانشينان آنان را- كه صلوات و رحمت الهي برآنان باد- بر گفتار خويش گواه مي گيرم.

بر حسب عادت هميشگي در هر سال و در تاريخ12 محرم 1404 هجري قمري صندوق موقوفه مسجد را كه نذورات و كمكهاي مردمي درآن جمع وصرف اطعام به نام حضرت ابالفضل عليه السلام وعاشورا ومناسبتهاي ديگر ديني ميشود،باز كردم و مشاهده نمودم به همراه پولهاي درون صندوق نامه اي در آن انداخته شده كهروي آن دو عدد شكلات تقريبا" بزرگ قرار دارد در حالي كه همه مي دانيم اين شكلاتها هر قدر كوچك باشد ممكن نيست از روزنه ي باريك صندوق به درون آن وارد شده باشند.

اين نامه هديه ايست هديه اي بسيار گرانبها، عزيز وگرامي و بسيارمبارك. صلوات و سلام پروردگاربر مسلمانان وتمامي مومنين و رحمت خدا برآنان باد

نگارنده: عبدالسلام محمد الحر

 

اللهم صل علي سيدنا و نبينا محمد و اله ما اختلف الملوان و تعاقب العصران و كر الجديدان و استقبل الفرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بيته مني التحيه و السلام

((براي سلامتي و تعجيل در فرج آقا امام زمان يكبار خوانده شود))

عيدتون مبارك

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 توسط پاییز |

 بعضي از آدما جلد

بعضي از آدما جلد زركوب دارن ، بعضي جلد ضخيم، بعضي جلد نازك و بعضي اصلا" جلد ندارن.

بعضيا با كاغذ كاهي و نامرغوب چاپ ميشن؛ بعضيا با كاغذ خارجي.

بعضيا ترجمه ميشن، بعضيا تفسير.

بعضي از آدما تجديد چاپ ميشن، بعضيا فتو كپي آدماي ديگن.

بعضيا صفحات سياه وسفيد دارن، بعضيا صفحات رنگي و جذاب.

بعضي از آدما تيتر دارن، بعضيا فهرست؛ روي پيشوني بعضي از آدما نوشته حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضيا قيمت روي جلد دارن، بعضيا با چند درصد تخفيف به فروش مي رسن.

بعضيا پس از فروش پس گرفته نميشن!

بعضيا رو بايد جلد گرفت، بعضيا رو ميشه توي جيب گذاشت، بعضيارو توي كيف.

بعضيا نمايشنامه ان و توي چند پرده نوشته و اجرا ميشن،بعضيا فقط جدول و سرگرمي اند و بعضي معلومات عمومي.

بعضيا خط خوردگي و خط زدگي دارن، بعضيا غلط چاپي.

از روي بعضي از ادما بايد مشق نوشت و از روي بعضيا جريمه.

بعضي ازآدما رو بايد چند بار خوند تا معني شو فهميد و بعضيا رو بايد نخونده دور انداخت.

( قيصر امين پور )

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 توسط پاییز |

 

دلم مثل روزهاي ابري گيلان گرفته بود، احساس خوبي نداشتم. نشاني ات را از ماه كه پرسيدم، گفت: در كلبه اي زندگي مي كني كه از عشق و شبنم و نور ساخته شده. مي گفت همه آنها كه مسافر صبحند راه خانه ات را مي دانند....

مي داني؟مي خواستم بارانها را در آغوش بفشارم و همراه رودخانه ها به سوي تو بيايم؛ آخر فكر مي كردم فراموشم كرده اي ...مي خواستم به تو بگويم كه اگر چه در پاييز بدنيا آمدم ولي شبيه شكوفه سيبم و خويشاوند پونه ها وياسها...مي خواستم دعوتت كنم به چشمان باران خورده ام قدم بگذاري؛در قلب نقره اي من بنشيني و براي هميشه با من باشي، كه به خاطر نبودنت اينقدر دلگير نشوم.

....ياد گلهاي حياطمان افتادم كه عطر تو را داشت...واي، چه اشتباهي كردم!!! تازه فهميدم گاهي دلم بيخود ميگيرد تو همينجا كنار پونه ها و نرگس ها نشسته بودي....گريه ام گرفت...

امروز به درختان حياطمان عشق مي ورزم و كلبه اي را كه نفست در آن زندگي مي كند دوست دارم...

من خودت را دوست دارم اي شيرينتر از انگور هايي كه سر بر ستاره ها مي سايند...

خود خودت را ....

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385 توسط پاییز |

<