تبليغاتX

پاییز

پاییز

می نگارم به خاطر تو ای هم بغض، شاید تسکینی باشد برای روح خسته ات

در التهابي گرفتارم عجيب ، كه نمي دانم از پس كدامين پنجره وجودم را شبيخون زد .نمي دانم شايدقلبم از پس يك پنجره به عاريتش گرفت . يا...اما هر چه هست حجم بزرگ اين اضطراب در تنگناي سينه عظيم آزارم مي دهد...من براي باورش چون جدولي به هم ريخته ام.سكوتي وجودم را فرا گرفته ....انتهاي سكوت من ابتداي غوغاي انتظاري بود كه مرا تا اتنهايي هميشگي برد؛ به لحظات غروروجهالت اعتماد كردم تا ثانيه هاي عميق دلتنگي را نا خواسته پذيرا باشم . تپش هاي كودكانه قلبم به آه هاي سرد مبدل شد. ترس و ترديد به وادي شوق بودن ره گزيد و انتظار واهي؛ شهامت ماندن يافت .
مي خواستم ثابت كنم. اما چه چيز را نمي دانم. ولي امروز از خود مي پرسم چرا؟
...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 توسط پاییز |

 

  گلپونه های وحشی دشت امیدم

        وقت سحر شد

            خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

  من مانده ام تنهای تنها

  من مانده ام تنها میان سیل غمها

        گلپونه ها نامهربانی آتشم زد...

                        آتشم زد.

        گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد ....

                       آتشم زد.

  می خواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم

      افسرده ام

            دیوانه ام

                آزرده جانم...

      (به یاد ایرج بسطامی)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 توسط پاییز |

 اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.

 

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.

 

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.

 

در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.

 

اگرنمي تواني شاهراه باشي ، كوره راه باش.

 

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه هستي، بهترينش باش.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 توسط پاییز |

لحظه­هاي زندگي

 

    تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده

    اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني 

    وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه   

    ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم         که واسمون باز شده

 

    دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند

    دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره

    دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه

    چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه

    اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه

 

    خوابي رو ببين که آرزوشو داري

   اونجايي برو که دلت مي خواد بري

   اوني باش که دلت مي خواد باشي

   چون تو فقط يه بار زندگي مي کني

   و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري

 

   بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه

   اونقدر تجربه که قويت کنه

   اونقدر غم که انسان نگهت داره

   و اونقدر اميد که شادت کنه

 

   شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن

   اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن

   روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه

   تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها ورنجهاي  روحي  گذشتت از ذهنت بره

 

   وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي

   و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد

   يه جوري زندگي کن که آخرش

   تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه

 

    لطفا اين پيغامو واسه همه کسايي بفرست که واست يه معنايي دارن(من اينكارو كردم)

   واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند

   واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري

   واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني

   وقتي که واقعا دلتنگي

 

   اگه نفرستادي، نگران نباش

   هيچ اتفاق بدي واست نميفته

    تو فقط فرصت اينو از دست ميدي که

   روز يه نفرو با اين پيغام روشن کني

 

   سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...

 

   مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم

   بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385 توسط پاییز |

<