مي نويسم ازتو تا تن كاغذ من جا دارد با توازحادثه ها خواهم گفت با توازروز ازل خواهم گفت،فتح معراج ازل كافي نيست،با توازاوج غزل خواهم گفت مي نويسم همه هق هق تنهايي را،تا تو ازهيچ به آرامش دريا برسي تا تودرهمهمه همراه سكوتم باشي،به حريم خلوت عشق تو تنها برسي مي نويسم همه با تو نبودنها را،تا تو ازخواب مرا به باتوبودن ببري تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي،تا مرا باز به ديدار خود من ببري مي نويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 توسط پاییز |
خجل از اينهمه پاكي راست مي گويند كه او بسيار مهربان است يار مي داند كه اين همه پاكي وصداقت اين پرنده عاشق را سخت بي تاب ميكند... اي لاله وحشي رحم كن بر اين قلب كوچك حيفم آمد كه نگويم بي شك با ماه آسمان خويشاوندي دارد و شايد خود اوست كه در جلوه اي تازه رخ مي نماياند خدايا چون روح توبركالبد مرده من دميده شد-از درياي بيكران عشقت نيز مرا جرعه اي دادند-خوشم كه از خدايانم و عشق ورزي پبشه من وانتظار عادت من تا جرعه اي ازين شراب پاك بنوشم وآنگاه سر بر پاي يار رقص كنان مرگ را فرياد كنم... خدايا قلبم كوچك است فراخ كن تا پذيراي تو باشد ويران است آباد كن تا در خور تو باشد ومطهرش كن چنان كه بايد... بارالها همچون گذشته همراه و همزبانم باش تا دراين مسير نيز وسعت افق را درك كنم پروردگارا مرا به گونه اي بساز بتراش و شكل بده كه مايه شرمساري ات نباشم... ‹آمين يا رب العالمين› در روز ميلاد نبي آمدم تا همترانه وهم آواي دلهايتان باشم.آمدم با يك سبد تنهايي-تا اگر پذيرايم باشيد-لحظه اي از خداوعشق وتنهايي بگوييم. از غروب واشك ومهتاب وخاطره و... اميد اينكه دردلهاي باصفايتان به پاييز جايگاهي هرچند كوچك داده باشيد ميلاد نبي خدا محمد مصطفي(ص)وفرزندش امام جعفر صادق(ع)مبارك
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 توسط پاییز |